
ولنتاین امسال اولین ولنتیانی بود که با هم بودیمپنجشنبه اومده بودم تبریز...رفتیم لاله پارک...از اونجا هم دوباره رفتیم جاده بوستان آباد...این جاده از اولش برام پر از ترس بود....کادوی ولنتاین برات کیف گرفته بودم...احساس کردم پسند کردی...امیدوارم احساسم درست بوده باشه...میخواستم عکس بگیرم بذارم اینجا ولی نشد... ...
ادامه مطلب
صب رفتم اداره... هیچکی نبود ...یکم کار کردم بعد کارهای تمیزی عید اتاقم رو انجام دادم ...برگشتم خونه ناهار خوردیم بعد با آجی کبری و مامان رفتیم بازارxa0 کبری خیلی وقت بود میخواست النگو بخره ..همزمان با خرید فرهاد اس ام اس میداد ...کجایی؟ چی کار میکنی؟ با کی رفتی ؟ گفتم چطور؟گفت میومدم ببیتمت اونم که نشد بمونه یه روز دیگه...منم ساعت رو نگا کردم دیدم ساعت 15:30 هست گفتم بهتره نیاد کفتم ok ...ساعت 17:30xa0 دوباره اس ام اس داد کی کارتون تموم میشه؟؟تازه فهمیدم که ای بابااااااااااا اومده هاااااااااااب...
ادامه مطلب